یکم-اول انقلاب است و زمانه ی تصمیمات سرخود. تصمیم های انقلابی. حالا چه بازرگان لیبرال منش نخست وزیر باشد یا نباشد. چه فرقی می کند. بزن و تخریب کن چون بولدوزر. باید آثار دیکتاتور را برچید
دوم- روز- خارجی- مدرسه
آفتاب کم رمق از پس ِ سردی زمین بر نمی آید. تعدادی معلم انقلابی جمع شده اند تا کتابها را آتش بزنند. شاهنامه فردوسی هم در میان آنهاست. این آهنگ "شاه ِ" شاهنامه بر گوش معلمان این کشور سنگین می آید و غیر قابل تحمل. پدر شاهنامه را قبل از اینکه به خاکستر تبدیل شود از میان سایر کتابها میرهاند. رستم و سهراب ، ققنوس وار زاده می شوند. یک شاهنامه قدیمی در کتابخانه خانه ماخودنمایی می کند.
سوم- انقلاب فرهنگی است. انقلاب یعنی دگرگونی... گونی گونی اسناد و مدارک است که جابجا می شود تا سندی باشد برای تصفیه کردن نیروهای غیر خودی. اگر پابه پای ما در تظاهرات شرکت نکرده ای، اگر ته قلبت علاقه ای به شاه داری، اصلاً اگر تفکر چپ داری باید تصفیه شوی. مدرسه میشود کارخانه انسان سازی. انسانهایی سفارشی برای حفظ انقلاب. سی سال پیاپی انسان سازی مدارس با کلی الگوی کتابهای دینی و مذهبی و کتابهای معارف نسل ما را پرورش می دهد. نسلی بی اعتقاد به باورهای مذهبی و یاغی به باورهای ایدئولوژیک گذشته. نوبت ماست تا ساختار شکنی کنیم.
چهارم - کار ما شکستن بتهاست و باورها. نکند این چرخه تکرار شود؟ نسل ما اما ساختار ذهنی اش را میشکند. چیزی که طی سالها به او خورانده اند. غذای روحی که در کتابهای اخلاق اسلامی تبلور یافته بود. نسل ما اهل تساهل است و تسامح. دست به تصفیه نخواهد زد. خود حق بین مطلق نیست وبرای دیگران حق اندیشیدن ولو مخالف اندیشه خود قائل است. فقط می خواهد کسی صدایش را بشنود. میشنود؟ می شنوند؟
پنجم - معلم سر کلاس عینک خود را بر میدارد و به چهره ی بچه ها خیره می شود. در بین آنها هستند کسانی که به زندان افتاده اند. هستند کسانی که شلاق خورده اند. و حتی بودند کسانی که به اعدام محکوم شده اند.به خاطر اعتراضی که به وضع موجود داشته اند. کاری که معلمانشان، پدران و مادرانشان در حکومت قبل می کرده اند. جای بعضی خالیست. معلم گچ را برمیدارد و روی تخته می نویسد:" دوازدهم اردیبهشت، روز معلم".
بچه های کلاس به مچ بند سبزی خیره می شوند که هنگام نوشتن بر تخته، بر دست معلمشان خودنمایی می کند.